خرید بک لینک
زندگینامۀ من. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. جبهه فقط تیر و تبَر، فشنگ و گلوله، و نیز خمپاره خون واژه نبود؛ حرف و بحث و مناظره و دعوا و مرافعه هم بود. این با آن، اون به این، می نشستند صمیمانه بحث می کردند و بعد توی همان سنگر، کنار هم، دل به دل به

برچسب: نویسنده: نیکی پارسامنش تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 4:18

زندگینامۀ من. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. با آن که هنوز 18 سالم کامل نشده بود، سه شوق درونی جوانی ام را داوطلبانه ترک گفتم، و به فرمان امام خمینی راهی جبهه شدم: 1- دلبستگی به دارابکلا، 2- دلباختگی عشقی که هنوز در دلم مخفی نگه می داشتم، 3- و ذو

برچسب: نویسنده: نیکی پارسامنش تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 17:52

زندگینامۀ من. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. جبهه، سخت بود. از چند جهت: دوری، دردِ عشق، مکافات مرگ، اضطراب روحی روانی، دلهرۀ اسیرنشدن، بی خوابی و از همه مهمتر گذر از شور و شیدای جوانی.ولی چون پس از پایان دورۀ آموزش، یک هفته در اردوی سخت مزرن آباد

برچسب: نویسنده: نیکی پارسامنش تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 17:52

زندگینامۀ من. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. پاییز 1361 هنوز به آبان نرسیده بود، جمع زیادی از رفقایم عازم جبهه شدند. باز هم دوری و تنهایی بر من روی آورده بود. سیدعلی اصغر، سیدعسکری، سیدرسول هاشمی، حسن آهنگر حاج مرتضی، سیدمحمد اندیک، سیدکریم حسینی، و تعدا

برچسب: نویسنده: نیکی پارسامنش تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 17:52

صفحه بندی